|
داروخانه دكتر طاهرزاده | ||
|
|
لوي جرگه، فرهنگ چادرنشيني٢٣ عقرب (آبان) ١٣٩٠ براساس اراده شخصي حامد كرزي ، وخلاف مفردات مندرج قانون اساسي ، كميسيون آمادگي براي تدوير لوي جرگه توظيف گرديده است كه تا اين جرگه عنعنوي ميراث فرهنگ چادرنشيني رابا حضور 2030 تن از افراد وابسته به رژيم قبيله بتاريخ 25 عقرب در كابل برگزار نمايند .
اصلا ًجرگه يك واژه ناب زبان فارسي است كه بمفهوم حلقه زدن ، حوزه درست كردن و مجلس ساختن معنا مي شود . لوي درفرهنگ فارسي نام سومين پسر يعقوب پيغمبراست . در اينجا در تعبيرلوي جرگه ، كه واژه لوي يا لاوي كه منحيث پيشاوند مزيد در آغاز كلمه جرگه آمده است . مقارن حق ــ شايد كه بيانگرمعنايي " مجلس اولاده لاوي " يعقوب پيغمبرباشد . حال مابه مشتقات تاريخي و معنايي " لوي جرگه " يا مجلس اولادۀ لاوي ، كاري نداريم . اما حق داريم تذكربدهيم كه تمام جرگه هاي عنعنوي خرد و بزرگ ايكه در ايام حاكميت افغانها از( سالهاي 1709 ــ 2011 ميلادي ) درسرزمين خراسانيان تدوير يافته ، بصورت كل فيصله هاي آنها فاقد مشروعيت وصلاحيت قانوني و مردمي بوده و بمثابه گزينه اي تكتيكي ارباب سياست براي حفظ قدرت وحاكميت صورت گرفته است . در اين بخش جــــا دارد كه بصورت ايجازازمهمترين آنها نام بريم .:
اول ــ لوي جرگه 1709ميلادي تحت رهبري ميرويس خان در مانجه قندهار تدويرگرديد . دوم ــ لوي جرگه 1747 ميلادي پس از كشته شدن نادر افشار شاهنشاه ايران و خراسان ، درمزار شيرسرخ شهرقندهار داير شد . وبعد از 9 روز بحث وجدال سرانجام احمدخان ملتاني را به حيث پادشاه خراسان انتصاب كردند . سوم ــ لوي جرگه 1865 ميلادي در زمان اميرشيرعلي در شهر كابل داير گرديد . چهارم ــ لوي جرگه 1915 ميلادي در زمان اميرحبيب الله داير گرديد . پنجم ــ لوي جرگه 1922 ميلادي در زمان اميرامان الله در شهر جلال آباد تدوير گرديد . ششم ــ لوي جرگه 1924 ميلادي بار دوم در زمان اميرامان الله در حكومتي پغمان ولايت كابل داير گرديد . هفتم ــ لوي جرگه 1928 ميلادي بار سوم درزمان اميرامان الله در كابل داير گرديد . هشتم ــ لوي جرگه 1930ميلادي درزمان حاكميت نادر ديره دوني در شهركابل تدويريافت. نهم ــ لوي جرگه 1941 ميلادي درزمان ظاهرخان درشهركابل داير شد . دهم ــ لوي جرگه 1955 ميلادي بار دوم درزمان ظاهرخان درشهر كابل داير گرديد . يازدهم ــ لوي جرگه 1964 ميلادي بار سوم در زمان ظاهرخان در شهر كابل داير گرديد. دوازدهم ــ لوي جرگه 1976 ميلادي به رهبري محمد داود در شهر كابل داير گرديد . سيزدهم ــ لوي جرگه 1985 ميلادي درزمان رياست جمهوري ببرك كارمل در شهر كابل داير گرديد. چهاردهم ــ لوي جرگه 1987 ميلادي درزمان رياست جمهوري نجيب الله درشهركابل داير گرديد . پانزدهم ــ لوي جرگه 1989 ميلادي بار دوم درزمان رياست جمهوري نجيب الله درشهركابل داير گرديد. شانزدهم ــ لوي جرگه 1993 ميلادي تحت نام شوراي اهل حل و عقد در دوره رياست جمهوري برهان الدين رباني درهرات داير گرديد . هفدهم ــ لوي جرگه 2002 ميلادي دردانشگاه پوليتخنيك در شهر كابل دايرشد . دراين جرگه حامد كرزي بادستگيري ظاهرخان و حمايت تام زلمي خليل زاد ، دولت آمريكا وي را به عنوان به اصطلاح رئيس اداره انتقالي درراس هرم قدرت سياسي واقتصادي كشورما جبراً قرار داد . هجدهم ــ لوي جرگه 2003 ميلادي بار دوم در دوره حاكميت تك تباري حامد كرزي در شهر كابل داير شد . نزدهم ــ جرگه مشورتي امن 2007 ميلادي بار سوم در دوره حاكميت حامد كرزي در كابل داير شد . بيستم ــ جرگه ملي مشورتي صلح 2010 ميلادي بار چهارم در دوره حكومت حامد كرزي در كابل داير شد .
ازبررسي عيني تاريخ جرگه ها ميتوان آموخت كه اين اسلوب عقب مانده يك رويكرد عنعنوي و پديده خيلي ابتدايي قبيلويي قرون وسطايي است . كه با اهداف جامعه مدني كدام سازگاري و همخواني اي حقوقي و قانوني اي ندارد. محتوا وآرمان سياسي برگزاري لوي جرگه 25 عقرب 1390حكومت حامد كرزي نيزهمچو اسلافش صرف تداوم تأمين رابطۀ جديد ميان رهبران قبيله وسهم بيشترايشان درماشين قدرت وحاكميت واقتصاد اين كشوراست . با عرض حرمت بصيركامجو به اميد ايجاد حاكميت قانون
ديدگاه ها در بارۀ اين نوشته نام
Copyright © 2003 - 2015 Khorasanzameen.net - خراسان زمين All Rights Reserved. ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۴۸ ] [ معين عادله ]
http://www.bbc.com/persian/afghanistan-48103345 اين لينك را كليك نموده مشاهده و مطالعه نمائيد
لينك مرتبط: http://swn.af/article.aspx?a=47254
ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۴۷ ] [ معين عادله ]
لينك بالا و پا ئين را كليك كرده مطالعه نمائيد پروفيسور شرعي جوزجاني ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۴۶ ] [ معين عادله ]
اين ميوه پاپايا نام دارد حاصل چنين درختها است كه مشاهده مينمائيد اين ميوه را بعضيها خربزۀ درختي ميگويند اگر {پاپايا } ويا {خربزۀ درختي } را گوگل كنيد انواع مختلف اين ميوه با خواص باور نكردي ان بشما عرضه ميكند ازمطالعۀ آن لذت مي بري لينك مرتبط: https://bazrco.ir/blog/107- http://www.majalesalamat.com/nutrition/foodbenefits/papaya/ ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۴۳ ] [ معين عادله ]
هشت ثور، ناكامي تنظيمها ۸ صبح : در هشت ثور سال ۱۳۷۱ قدرت اجرايي و سياسي از حزب وطن/حزب دموكراتيك خلق به هياتي به رهبري مرحوم صبغتالله مجددي كه به نمايندهگي از رهبران تنظيمها از پاكستان آمده بود، سپرده شد. رهبران تنظيمها به وساطت نوازشريف و جنرال جاويد ناصر كه اولي در آن زمان نخست وزير و دومي رييس سازمان اطلاعات مركزي پاكستان/آياسآي بودند، روي يك نقشهي راه براي آيندهي سياسي افغانستان توافق كردند. اين نقشهي راه در دفتر فرمانداري پشاور امضا شد. بر مبناي اين نقشهي راه بايد مرحوم مجددي دو ماه به عنوان رييس موقت دولت اختيارات اجرايي را به دست ميگرفت و بعد آن را به برهانالدين رباني ميسپرد و خود در رأس يك مجلس قانونگذار موقت قرار ميگرفت. بر مبناي اين نقشه راه، آقاي رباني بايد چهار ماه در قدرت ميماند و بعد مجلس مؤسساني كه بايد صبغهي شرعي ميداشت، روي تدوين قانون اساسي موقت و تشكيل يك ادارهي انتقالي تصميم ميگرفت و پس از پايان كار حكومت انتقالي، انتخابات سراسري برگزار ميشد. اما از همان آغاز پيدا بود كه اين نقشهي راه عملي نيست. گلبدين حكمتيار با آن كه در حكومت موقت براي تنظيماش سمت نخست وزيري در نظر گرفته شده بود، از امضاي سند موافقتنامه/نقشهي راه پشاور، امتناع كرد و براي عمليات نظامي در كابل آمادهگي گرفت. تنظيمهاي ديگر هم براي به زير سلطه در آوردن بخشهاي مهم كابل شروع به لشكركشي كردند. به اين ترتيب موافقتنامهي پشاور ناكام ماند و جنگ همه عليه همه آغاز يافت. جنگ همه عليه همه در آن زمان كه بعداً بيان قومي يافت، زياد غيرقابل پيشبيني نبود. از سال ۱۹۸۹ كه ارتش سرخ خاك افغانستان را ترك كرد، تلاشهايي در سطح جهان به ابتكار سازمان ملل متحد به راه افتاد تا براي جنگ افغانستان راه حل سياسي پيدا شود. در همان سال ۱۹۸۹ سازمان ملل متحد به همكاري امريكا و شوروي، براي جنگ كمبوديا راهحل سياسي يافت. اما امريكا و روسيه در آن زمان نتوانستند روي آيندهي سياسي افغانستان به توافق برسند. در سال ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰اتحاد شوروي خواستار راهحلي بود كه نقش داكتر نجيب در آن پررنگ باشد. اما واشنگتن راهحلي ميخواست كه بر مبناي آن نجيب كنار برود. رفتهرفته علاقهي امريكا به حل سياسي جنگ افغانستان كم شد و سازمان ملل متحد بدون پشتيباني محكم امريكا در پي حل سياسي جنگ افغانستان بود. پس از اعلام قطع كمكهاي مسكو به داكتر نجيب در سال ۱۹۹۱، زمامدار وقت دريافت كه ديگر نميتواند در قدرت باقي بماند. او حاضر شد كه در بدل خروج مصون از كشور و روي كارآمدن يك حكومت انتقالي غير جانبدار، از قدرت كنار برود. بينين سيوان نمايندهي ويژهي وقت سازمان ملل متحد در امور افغانستان براي داكتر نجيب تضمين داده بود كه او و خانوادهاش را به دهلينو ميبرَد و يك حكومت موقت غيرجانبدار در كابل روي كار ميآيد. بينين سيوان ظاهراً به داكتر نجيب وعده كرده بود كه همهي قدرتهاي بزرگ از برنامهي او مبني بر ايجاد يك حكومت موقت غيرجانبدار پشتيباني ميكنند. اما اعلام قطع كمكهاي مسكو به حكومت داكتر نجيب در آن زمان، چنان اضطراب و ترس در كابل خلق كرد كه همهي بلندپايهگان نظامي و غيرنظامي وقت، تلاش كردند كه براي بقاي فزيكي خودشان هم كه شده با فرماندهان مقتدر تنظيمها دست به اتحاد بزنند. اتحاد با دشمن در تاريخ سياسي اين خطه بيسابقه نبوده است. در اين خطه هميشه سران قبايل و ديگر نيروهاي اجتماعي براي بقاي فزيكي، سياسي و مالي خود موضع و جناحشان را عوض كردهاند. پس از سپتامبر سال۱۹۹۱ هم بلندپايهگان نظامي و غير نظامي حزب وطن/حزب دموكراتيك خلق هم به همين روش عمل كردند. بلندپايهگان فارسي زبان در آن زمان تلاش كردند تا با جبههي پنجشير به تفاهم برسند و بلندپايهگان پشتوزبان با قرارگاه سرخاب حكمتيار در ولايت لوگر. در آن زمان تمام بلندپايهگان حزب وطن/حزب دموكراتيك خلق باور خود را به آرمانهاي ايديولوژيك اين حزب از دست داده بودند. فروپاشي اتحاد شوروي و پروژهي اصلاحات گورباچف براي آنان، حالي كرده بود كه تاريخ آن طوري كه ادبيات ليننيستي تجويز ميكرد، سير نميكند. به همين دليل بود كه تفاهم جناحي با فرماندهان و رهبران تنظيمها براي آنان محلي از ارعاب نداشت. شكافهاي جناحي، هويتي و فركسيوني هم در ون حزب وطن/حزب دموكراتيك خلق چنان گسترده شده بود كه يك جناح از معاملهي پنهاني جناح ديگر با فرماندهان و رهبران تنظيمي ميترسيد، اين امر فروپاشي حكومت داكتر نجيب در خطوط قومي را بسيار سريع ساخت. داكتر نجيب در ۱۸ مارچ سال ۱۹۹۲ اعلام كرد كه حاضر است از قدرت به سود يك ادارهي غيرجانبدار كنارهگيري كند. او به تاريخ ۲۷ حمل سال ۱۹۹۲ تلاش كرد كه به كمك بينين سيوان از طريق فرودگاه كابل از كشور خارج شود. داكتر نجيب شبهنگام با كارواني از وسايط سازمان ملل متحد از ارگ به سمت فرودگاه به راه افتاد. نجيب قبل از حركت به سمت فرودگاه، استعفانامهاش را نوشته بود و معاونان خودش را هم برطرف كرده بود. اين امر كل نظم مبتني بر قانون اساسي آن زمان را برهم زد. ظاهراً بينينسيوان ميخواست كه حتا اگر اداره موقت غيرجانبدار هم شكل نگيرد، نجيب بايد از كشور خارج شود و كابل را نظاميان مربوط به حزب دموكراتيك خلق اداره كنند و بعد آن را به يك حكومت موقت ايتلافي متشكل از تنظيمها بسپارند. اما به دليل تسلط نيروهاي جنرال دوستم و ديگر جناحهاي مخالف نجيب بر فرودگاه، او نتوانست از كشور خارج شود. نجيب در برگشت از فرودگاه به دفتر سازمان ملل متحد پناه برد. ديگر نه او به همكارانش اعتماد داشت و نه همكارانش به او. پس از پناه بردن نجيب به دفتر سازمان ملل متحد در كابل و تسلط نظامي فرماندهان تنظيمي بر مناطق مهم اطراف كابل، ديگر روشن شده بود كه تشكيل يك حكومت موقت غيرجانبدار ناممكن است. به همين دليل تلاش صورت گرفت تا رهبران تنظيمها روي يك نقشهي راه جامع توافق كنند. اما رهبران تنظيمها كه پيروزي نظامي به دست آورده بودند، نتوانستند روي يك نقشهي راه براي آيندهي سياسي افغانستان به صورت جمعي توافق كنند. حكمتيار موافقتنامهي پشاور را رد كرد و همزمان با روي كار آمدن آقاي مجددي وضعيتي در كابل شكل گرفت كه هيچ كس به كس پاسخگو نبود. تمام نهادهاي دولتي فروپاشيد و جنگ همه عليه همه شكل گرفت. ناكامي تنظيمها در توافق روي يك نقشهي راه سبب شد كه كابل و بسياري از شهرهاي افغانستان بدل به جغرافياي بدون دولت شود. درآن زمان تنظيم حكمتيار و حزب جمعيت، بيشتر از هر تنظيم ديگر، صاحب نفوذ، منابع و نيروهاي جنگي بودند. رقابت اين دو حزب براي به دست آوردن قدرت، وارد مرحلهي تقابل نظامي شد. رهبران اين حزب ايديولوژي و مرام سياسي متفاوت نداشتند. اين طور نبود كه يكي ليبرال و ديگري ليننيست باشد و هر كدام براي تحقق آرمان خود بجنگند. هر دو حزب، اسلامگرا بودند. اما مشكل آنان روي تقسيم قدرت بود. جنگ بر سر اين بود كه چه كسي بايد در راس قدرت باشد و چه كسي در قدرت نباشد. اين جنگ رفتهرفته بيان هويتي پيدا كرد و تمام ميانجيگريها و تلاشها براي ايجاد توافق سياسي ميان نيروهاي در گير در كابل، به شكست انجاميد. رهبران تنظيمها نتوانستند روي معيارهاي مشروعيت سياسي به توافق برسند. در آن زمان موافقتنامهي پشاور و تلاشهاي سازمان ملل متحد به صورت بسيار جدي از سوي قدرتهاي بزرگ پشتيباني نشد. تعهدات مالي بسيار روشن و جدي هم براي افغانستان وجود نداشت و نيروهاي تنظيمي هم هر كدام قدرتشان را بيشتر از ديگري محاسبه كرده بودند. به همين دليل بود كه كابل مثل شهرهاي كشورهاي اروپايي در جنگ جهاني دوم ويران شد و هزاران انسان جانهايشان را از دست دادند و زمينه براي ظهور و قدرتگيري طالبان فراهم گشت . لينك مرتبط:http://swn.af/article.aspx?a=47233 https://8am.af/president-we-will-create-historical-forgetting- / ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۴۲ ] [ معين عادله ]
اشكي بر ويرانه هاي تربت امپراتور …عبدالقيوم ملكزاد Short URL: https://www.turklar.com/?p=18861 ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۴۱ ] [ معين عادله ]
نژاد پرستي از نوع مانقورتيسم(نقدي بر مصاحبه دكتر سيدجواد طباطبايي در مجله «مهرنامه»)- حسن راشدياؤيرنجي سسي:شايد بعضي ها مفهوم واژه «مانقورت» رابه درستي ندانند، ولي تصور ما بر اين است كه آقاي دكتر سيدجواد طباطبايي معني و مفهوم آنرا مي داند، چرا كه رمان «روزي به درازي يك قرن» چنگيز آيتماتف، نويسنده مشهور قيرقيز را كه در دنيا خوانندگان بي شماري دارد، در ايران نيز بسياري خوانده اند و احتمال مي دهيم ايشان نيز اين رمان مشهور را خوانده باشند. در اين رمان «مانقورت» به افرادي اتلاق مي شود كه بر هويت خود بيگانه اند و حتي پدر و مادر خود را هم نمي شناسند و قصد كشتن آنها را هم دارند. در رمان «روزي به درازي يك قرن» چيني ها كه دشمني ديرينه با تركها دارند، با حمله هاي ناگهاني، افرادي را از بين تركها ربوده به اسيري مي گيرند، آنها اين اسيران را در بيغوله ها نگهداشته و سرهاي آنها را از ته ميتراشند و بر سر تراشيده آنها پوست گاو يا گوسفند كشيده محكم مي بندند تا موهائيكه از سر اين اسيران رشد مي كند وارونه رشد كرده بر پوست سرشان فرد رود، با رشد موهها و فرو رفتن هر چه بيشتر موهها بر داخل پوست سر، زجر و شكنجه اسيران به حدي ميرسد كه %۸۰ آنها مي ميرند و فقط %۲۰ آنها زنده مي مانند كه اين زنده ماندگان، ديگر هويت، گذشته و همه چيزي كه در ذهن داشته اند را فراموش مي كنند و تبديل به موجودي مي شوند كه هر دستوري از طرف اربابان چيني خود بگيرند بي چون و چرا اجرا مي كنند، اينها حتي در صورت روبرو شدن با پدران و مادران خود، آنها را نمي شناسند و به قصد كشتن آنها، تير از كمان رها ميكنند. به اين افراد «مانقورت» ميگويند كه امروزه به عنوان يك واژه، وارد ادبيات، بخصوص ادبيات تركي شده است. در دنياي مدرن امروز ديگر كسي را به اين شكل بي هويت نمي كنند، بلكه از راههاي مدرن بسياري كه در آن شكنجه جسمي نباشد اما موثرتر از طريقه مانقورت سازي باشد استفاده مي كنند. در رمان «روزي به درازي يك قرن» آيا مانقورت سازي به آن شكل غير انساني كه چنگيز آيتماتف نويسنده چيره دست قيرقيز آن را به تصوير كشيده وجود داشته و يا ساخته ذهن پوياي خالق اين رمان است، چيزي نميدانيم، اما امروزه «مانقورت» واژه شناخته شده از انساني است كه پشت به هويت، موجوديت و داشته هاي معنوي خويش كرده و از خود بيگانه باشد. دكتر شريعتي هم در كتاب «اليناسيون و يا از خود بيگانگي» تعبيري روان، ساده اما معني دار از «خودبيگانگي» دارد كه عين نوشته ايشان را در اينجا مي آوريم: «وقتي يك روشنفكر با «خويشتن» مي گُسَلد و اين خويشتن عبارت از تاريخ و فرهنگ و سنت و زبان و ادب و محتواي ملت يعني مليت وي است و ناچار، خلاء وجودي خود را با محتواي فرهنگي ديگري پر مي كند، انساني بيگانه با خويش مي شود و اين «غير» همچون «جنّ» در ماهيت و شخصيت ملي او رسوخ و حلول مي نمايد و آنگاه او عوضي نظر مي دهد و راه را هم عوضي انتخاب مي كند و عوضي عمل مي كند. چون به تعبير عاميانه اما پر معني، او به راستي يك «آدم عوضي» است. چنين آدمي فرق نمي كند كه يك تحصيل كرده باشد يا فقط متجدد، ماركسيست باشد يا ليبراليست، دست چپي باشد و يا دست راستي، اين ماركها همه به مثابه برچسب هايي است به روي ظرفي كه درونش هيچ چيز ندارد.» [۱] مصاحبه آقاي سيد جواد طباطبايي در مجله «مهرنامه» آيينه تمام نماي فردي است كه بيگانه با هويت خويش است، ايشان نه تنها بيگانه با زبان، فرهنگ، هويت و موجوديت تركي و آذربايجاني خويش است حتي آنچنان در افكار نژاد گرايانه از نوع مانقورتيسم گرفتار است كه بي توجه به مقام و موقعيت خويش به عنوان استاد دانشگاه با داشتن مدرك دكتراي فلسفه، شخصيت خود را در حد و اندازه وب گردي ساده و غرق در رؤياي لذت نژاد و زبان برتر، كه به علت نداشتن استدلال، كامنت ها و نظرات خود را همراه با توهين و فحش و ناسزا بر پاي مقاله اي در سايت و يا وبلاگي ميگذارد، به نمايش مي گذارد! آيا بكارگيري جمله «پان تركيسم ملغمه اي از بيسوادي و بيشعوري است» در تيتر اين مصاحبه، جز نشان دادن خشم و انزجار دروني فردي جزم انديش كه بدون ارائه دليل و برهان در ردّ تئوري «پان توركيسم» و پان هاي ديگر، چيز ديگري را به نمايش مي گذارد؟ «پان توركيسم» هم مكتبي است مثل «پان ايرانيسم»، «پان فارسيسم»، «پان ژرمانيسم»، «پان اسلاويسم»، «پان عربيسم» و پان هاي ديگر، كه براي خود مانيفست و استدلالاتي دارد كه البته طرفداران چنداني هم در دنيا ندارد. اما به خوبي ميدانيم در ايران، حداقل حزب و تشكيلاتي به نام «پان توركيسم» كه هويت طلبان آذربايجاني آنرا تشكيل داده باشند و در چارچوب آن فعاليت كنند وجود ندارد. حتي من در حال حاضر در دنيا هم حزب و تشكيلاتي به نام «پان توركيسم» نمي شناسم كه عده اي تحت لواي آن فعاليت كنند، اما حزب «پان ايرانيسم» كه در حقيقت همان «پان فارسيسم» است را هم من ميشناسم و هم جناب آقاي سيدجواد طباطبايي، كه در داخل همين ايران، چه در زمان رژيم گذشته و چه اكنون فعاليت مي كرد و مي كند و رهبر اين حزب هم در زمان پهلوي دوم نماينده مجلس آن زمان، آقاي محسن پزشكپور بود و بعد از انقلاب اسلامي هم ايشان تا زمان درگذشتشان در سال ۱۳۸۹، همچنان رياست آنرا به عهده داشت و در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي، نامه سرگشاده بلند بالايي هم از طرف اين حزب و توسط آقاي پزشكپور در تاريخ ۳۰/۹/۱۳۷۷ به رئيس جمهور ارسال شده بود. [۲] آيا آقاي سيدجواد طباطبايي تا به حال همين جمله مشهور خودش را در مورد اين حزب بكار برده و «پان ايرانيسم» را «ملغمه اي از بيسوادي و بيشعوري» ناميده است؟ آقاي طباطبايي مي گويد: «زبانهاي محلي ايران از لحاظ فرهنگي فاقد اهميت اند و بيش از اين قابليت بسط و گسترش ندارند» احتمالاً منظور آقاي طباطبايي از گفتن زبانهاي محلي، بيشتر زبان تركي باشد. در درجه اول بايد گفت زبان تركي آذربايجاني زبان محلي نيست، زبان محلي تعريف خاص خود را دارد كه آقاي طباطبايي حداقل تعريف آنرا بايد بدانند و تركي آذربايجاني در دايره تنگ اين قالب نمي گنجد. زبان تركي آذربايجاني، زبان ملي تركان ايران و زبان فارسي هم، زبان ملي همكشوريهاي فارس زبان و زبان دولتي و رسمي كشور است. تركي آذربايجاني در ايران گستره اي به وسعت يك كشور كوچك هم نه، گستردگي يك كشور متوسط را دارد. اگر دلايل و مستندات هويت طلبان و فعالين فرهنگي- مدني آذربايجان در مورد آمار جمعيت تركان ايران را هم ناديده بگيريم حداقل گفته وزير امور خارجه ايران، آقاي دكتر صالحي در دي ماه سال ۱۳۹۰ در ديدار با وزير امور خارجه تركيه احمد داوود اوغلو را نمي توان ناديده گرفت كه گفتند: «نزديك به چهل درصد ايرانيان به زبان تركي سخن ميگويند». گفته وزير امور خارجه ايران در مورد كثرت جمعيت تركان ايران اشتباه لساني و يا بلوف سياسي نيست، بلكه حقيقي است آشكار كه متكلمين اين زبان با دارا بودن حداقل ۳۰ ميليون نفر از جمعيت ۷۵ ميليون نفري ايران، كه حقوقشان بايد برابر و مساوي با حقوق همكشوريهاي فارس زبان در كليه ابعاد كشور از لحاظ مادي و معنوي و از كليه امكانات آن باشد و زبانشان به عنوان دومين زبان رسمي كشور، همطراز و موازي با زبان فارسي در كشور از ابتدايي تا پايان دانشگاه تدريس شود؛ عملا اين جمعيت ۳۰ ميليوني حقوق زباني و فرهنگي به اندازه جمعيت ۱۵۰ هزار نفري اقليت ارامنه ايران هم ندارند كه از مقطع ابتدايي تا پايان دانشگاه به زبان ارمني خود تحصيل مي كنند. در كجاي جهان ديده شده زبان ۳۰ ميليون نفر از جمعيت ۷۵ ميليون نفري يك كشور را زبان محلي بنامند و در كجاي دنيا ديده شده اين جمعيت ۳۰ ميليوني در حد ابتدايي هم از حق تحصيل به زبان خود محروم باشد و وقتي اين جمعيت بخواهد از حق خدادادي خود براي تحصيل به زبان خود حرفي بزند او را «پان» بنامند! من مي خواستم از آقاي طباطبايي بپرسم، اطلاعات ايشان در مورد زبان تركي چقدر است كه چنين فتوايي مي دهند، آيا ايشان ميدانند در زبان تركي چند زمان وجود دارد كه از عدم قابليت بسط و گسترش آن صحبت مي كنند، اصلاً ايشان مي توانند ساده ترين فعل تركي آذربايجاني را در ساده ترين زمان آن صرف كنند؟ به نظر مي آيد اطلاعات ايشان از زبان تركي آذربايجاني در حد «منظومه حيدر بابايا سلام» استاد شهريار باشد، ايشان حتي نام كتاب مشهور و حماسي تركان را كه به عقيده بسياري از دانشمندان و اديبان دنيا يكي از شاهكارهاي زيباي ادبي چند قرن گذشته است و «دده قورقود» نام دارد، «دده گورگوت» مي نويسد! ايشان اگر نام اين كتاب را به تمسخر «دده گورگوت» مي نويسد، نشان مي دهد شخصيت ادبي و دانشگاهي ايشان در چه حد و اندازه است! ولي اگر چنين نباشد، من حدس ام بر اين است كه ايشان حتي جمله اي هم از اين كتاب را نخوانده است و اگر جمله اي و يا پاراگرافي از آن خوانده باشد، چيزي از آن درك نكرده است، شايد هم اصلاً اين كتاب را نديده باشد، فقط نام آنرا شنيده باشد آنهم به آن شكلي كه تلفظ كرده است! ايشان در اين مصاحبه مكرراً هويت طلبان آذربايجاني را «پان ترك» مي نامد كه خواستار اجراي اصل ۱۵ قانون اساسي و تحصيل به زبان تركي خود در ايران هستند، من احتمال نمي دهم كه سواد ايشان در حدي پائين باشد كه نتواند تحليلي از مفهوم «پان توركيسم» داشته باشد. اما «پان توركيست» ناميدن كساني را كه خواهان تحصيل به زبان تركي خود در محدوده جغرافيايي سياسي ايران هستند، از عدم اعتقاد ايشان و بسياري از آنهايي كه ادعاي روشنفكر و دموكرات بودن را هم يدك مي كشند به كمترين حقوق انساني ميليونها انسان تركي است كه از كمترين حقوق زباني و فرهنگي هم در وطن خود برخوردار نيستند ! ايشان در جايي مي گويد «آذربايجانيها ترك نيستند بلكه ايرانياني هستند كه به يكي از زبانهاي مشتق از تركي سخن مي گويند». جناب آقاي طباطبايي! تعريف حضرتعالي از «ايران» چيست و ايرانيان را چگونه تعريف مي كنيد؟ آيا شما هم مثل راسيسم فارس، ايران را مساوي فارس مي دانيد؟ اگر تعريف شما از ايران مثل آنها باشد، بزرگترين خيانت را خود شما به ايران مي كنيد كه ظاهراً نشان مي دهيد به اتحاد و يكپارچگي آن خيلي علاقمند هستيد، ولي اگر چنين نيست بايد تركها، تركمنها، بلوچها، كردها و عربهاي اين سرزمين را هم ايراني به حساب آوريد. ايران كشور كثيرالمله اي است كه در آن ملل و اقوام مختلف با زبانهاي و فرهنگهاي متنوع و رنگا رنگ زندگي مي كنند و ايران زماني ايران است كه ملل و اقوام آن، خود را نه از بيرون و در ظاهر، بلكه از درون ، ايراني بدانند و نمودهايي از زبان، فرهنگ، تاريخ، ادبيات، آداب، رسوم، هويت و شخصيت ادبي و تاريخي و هنري خود را در همه ابعاد كشور و در رسانه هاي گروهي چون راديو- تلويزيون، كتابهاي درسي و غير درسي، سينما، تئاتر، مطبوعات و غيره لمس كنند! ولي اگر شما هم مثل بعضي ها ايران را در چارچوب زبان فارسي تعريف مي كنيد و ورزشكاران ايراني اعزامي به كشورهاي خارج را كه تركيبي از جوانان با استعداد ملل و اقوام كشور است زير شعار «ستارگان پارسي» و «شاهزادگان پارسي» مي فرستيد [۳] و همه ملل و اقوام كشور را با زبانها و فرهنگهاي متنوع، زيبا و غني شان خرده فرهنگ ناميده مي خواهيد آنها را در «ديگ فارس سازي» ذوب كرده يكدست كنيد، مطمئن باشيد شعاري كه در بازي بين تيم تراكتورسازي و الجزيره امارات، در ورزشگاه تبريز در اسفندماه سال گذشته بر روي بَنِر بزرگ و به زبان انگليسي نوشته شده و به نمايش درآمد، تحت تأثير همين تعاريف و برداشتهاي پارسي سازي و آريا محوري جنابعالي و همفكران شما بوده است! جناب آقاي دكتر طباطبايي شما كه مي فرماييد «كل منابع ادبي موجود آذري [تركي] را مي توان در دو ترم در دانشگاه براي پان تركيست ها تدريس كرد» چقدر از منابع ادبيات زبان تركي آگاهي داريد؟ آيا نام كتاب «ديوان لغات التُرك» محمود كاشغري به گوشتان خورده است كه در قرن پنجم هجري و هزار سال پيش نوشته شده و به تعبير اغلب دانشمندان اولين دايره المعارف دنياست كه اولين نقشه رنگي جهان را هم به همراه دارد، آيا چيزي از كتاب تركي قوتادقوبيليك (علم اقتدار و سعادت سال ۴۴۸ هـ ق)، عتبه الحقايق «قرن ۶ هـ.ق) ديوان حكمت، قصص الانبياء، اوغوزخان داستاني (قرن ۷)، صحاح العجم هندو شاه نخجواني «قرن ۷ هـ ق) نهج الفراديس، معين المريد (قرن۷ هـ ق)، محبت نامه خوارزمي (قرن ۸ هـ ق) مقدمه الادب زمخشري (قرن ۶ هـ ق) ، رونق الاسلام (قرن ۹ هـ ق) الادراك للسان الترك (قرن ۷) ، ديوان عليشير نوايي، حبيبي، خليلي، نسيمي، فضولي، ختايي، قاضي ضرير، شيخ انوار، تاثير تبريزي، ملاپناه واقف، ودادي، ميرزاشفيع واضع، حكيم هيدجي زنجاني، محمدباقر خلخالي، خورشيد بانو ناتوان، سيد عظيم شيرواني، مختومقلي فراغي، حكيم تيليم خان ساوه اي، مأذون قشقايي ، نباتي ، صابر و دهها شاعر و نويسنده ديگر كه به تركي اثر آفريده اند اطلاع داريد؟ آيا مي دانيد كتيبه اي عظيم از نادرشاه در كلات نادري خراسان ، هم اكنون هم مثل خورشيد مي درخشد كه با آن عظمت ، شعر تركي آذربايجاني را در دل خود جاي داده است ، آيا از فرهنگ لغات تركي- فارسي سنگلاخ دوره نادري اطلاعي داريد؟ از اديبان و نويسندگان معاصر آذربايجاني جز استاد شهريار چه كسي را مي شناسيد ؟ آيا از شعرا و اديبان قشقايي، خراساني، همداني، ساوه اي، قزويني، اراكي، و حتي فِريدَن اصفهان كه به زبان تركي اثر آفريده اند ، آنهم در شرايطي كه حتي به اندازه كلاس اول ابتدايي هم حق تحصيل به زبان تركي خود در مدرسه نداشتند كسي را مي شناسيد ؟ آيا همه اين آثار را در دو ترم دانشگاهي مي توان براي پان توركيست ها تدريس كرد؟ آيا جنابعالي چيزي از ادبيات آذربايجان شمالي، شعرا و نويسندگانش ميدانيد؟ آيا خبرداريد كه اولين اپراي دنياي شرق در آذربايجان شمالي و توسط عُزير حاجي بيگلي ۱۰۸ سال پيش به زبان تركي آذربايجاني آفريده شده، آيا چيزي از موسيقي و شور اميراوف آذربايجاني ميدانيد كه آقاي شاملو شاعر معروف ايراني آنرا اثر خارق العاده اي ناميده، آيا ميدانيد هابيل علي اوف چه غوغايي در كمانچه بپا مي كند كه تحسين استاد شجريان را بر مي انگيزد و آقاي دكتر طباطبايي خبر داريد كه جايزه نوبل ادبيات با اثر «منيم آديم قيرميزي» (نام من سرخ- در سال ۲۰۰۶ ميلادي) به نويسنده ترك، اورهان پاموك تعلق گرفت؟ آيا فكر مي كنيد همه اينها در دو ترم دانشگاهي قابل تدريس است، آنهم براي پان توركيست ها؟! آيا دانشگاههاي جمهوري آذربايجان و تركيه با دو ترم دانشگاهي دانشجوهايشان را فارغ التحصيل مي كنند؟ نگوئيد ادبيات و آثار آن كشورها ربطي به تركهاي ايران ندارد، زبان و ادبيات ، مرز سياسي نميشناسد مگر در ايران استادان دانشگاه و دانشجويان ايراني اثر رودكي را مطالعه و تدريس و تحصيل نمي كنند؟ رودكي كه ايراني نيست، رودكي تاجيك و نهايتاً يك افغاني است، اين كشورها هم كشورهاي ديگري هستند.[۴] مگر شما اثري مولوي را در دانشگاه به دانشجويانتان تدريس نمي كنيد، مولوي زاده بلخ است و از خانواده ترك خوارزمشاهي و بزرگ شده قونيه و تركيه امروز، و در آنجا هم مدفون است، مگر اشعار فارسي وي را در دانشگاه هاي ايران تدريس نمي كنند؟ زبان تركي و ادبيات تركي در هر كجاي جهان آفريده شده باشد متعلق به گنجينه ادبيات همه تركهاست، در ايران هم اگر امكان تحصيل به زبان تركي در طول ۹۰ سال گذشته بود، چه بسا آثار ادبي ستُرگ تر از اثر عزيزنسين، ياشار كمال، ناظم حكمت و اورهان پاموك به زبان تركي آذربايجاني آفريده مي شد. در ايران امروز بسياري از نامداران معاصر اثر فارسي هم از تركان ايران هستند، چرا كه وقتي انسان اجازه تحصيل به زبان خود نداشته باشد طبعاً استعداد خود را هر چند سخت هم باشد به شكلي، در زباني كه اجازه تحصيل به او مي دهند بروز مي دهد، صمد بهرنگي، شاملو، دكتر رضا براهني، دكتر غلامحسين ساعدي و بسياري ديگر نمونه هايي از همين نخبگان هستند. استاد شهريار با همه حالي كه در زبان خود تحصيل نكرده اما، اثر حيدر بابايش راكه به زبان تركي آذربايجاني نوشته است به دهها و به روايتي به ۹۶ زبان زنده دنيا ترجمه شده است و در اثر فارسي هم سرآمد شعراي معاصر ايران است . جالب است كه آقاي طباطبايي مي فرمايند: «دولتهاي ايران [كه البته منظور ايشان احتمالا از زمان حاكميت رضا شاه به بعد است] از بسياري از دولت هاي اروپايي مانند فرانسه كه بعد از انقلاب با يك سياست خشن فرهنگي همه زبانهاي رايج را از بين برده و يكسان سازي كرد بهتر عمل كرده است». جناب آقاي طباطبايي چه خشونتي بالاتر از اين مي شود به تركهاي ايران با ميليونها جمعيت كه به تعبير بعضي ها بيشتر از فارس زبانها هستند روا داشت كه بيشترين تحقيرها و توهين ها در حق آنها از طُرق مختلف چه دولتي و چه غير دولتي شده و اجازه تحصيل ابتدايي هم به زبان خودشان به آنها نداده اند و مناطقشان را كه مستعدتر از مناطق ديگر ايران براي توسعه و ترقي است در فقر اقتصادي نگه داشته اند . آيا مي دانيد در رژيم پهلوي براي فارسيزه كردن كودكان شير خواره آذربايجان طرحي دادند كه اطفال شيرخواره آذربايجاني در شيرخوارگاههايي كه گردانندگان و كاركنان آن فارسي زبان باشند نگهداري شوند و مادران آذربايجاني فقط حق داشته باشند بدون اظهار محبت مادرانه به زبان تركي به شيرخواره هايشان، فقط حق شيردهي به فرزندان خود داشته باشند! در كجاي تاريخ جهان اين عمل وحشيانه و غير انساني ديده شده است كه نمونه اش از مغز معيوب راسيست هاي فارس در دنياي معاصر تراوش مي كند! حتماً شما هم اين طرح «ماهيارنوايي» را كه در قالب كتابي منتشر شده و تقديم به پدر تاجدار رضا شاه كبير! شده است را خوانده ايد و ادامه راه ايشان را در وقف نامه دكتر محمود افشار به شكل ديگري به نيابت آقاي جواد شيخ الاسلامي ديده ايد كه حتي اين ديدگاه از طرف آقاي شيخ الاسلامي تا بعد از انقلاب اسلامي هم ادامه داشته است! [۵] آقاي طباطبايي مي گويند: ” آذربايجانيها ترك نيستند ، بلكه ايرانياني هستند كه به يكي از شاخه هاي زباني مشتق از تركي سخن ميگويند ؛ مهاجران تركي يا تركماني كه به تدريج در مناطق روستايي آذربايجان ساكن شده بودند به تدريج با ساكنان اصلي درهم آميخته و در آن مستحيل شده اند . حتي امروزه رگه هاي ظاهر تركي را در ساكنان برخي روستاها مي توان ديد ، اما در شهرهاي بزرگ چنين نيست .” آقاي طباطبايي! قبلا گفته شد كه تعريف شما از ايراني بودن چيست كه تركهاي ساكن ايران را غير ايراني مي دانيد ، از اين گذشته اگر تركها مهاجراني بودند كه به تدريج در داخل ساكنان اصلي در هم آميخته و در آن مستحيل شده اند ، پس چرا اين باصطلاح ساكنان اصلي، تركها را در خودشان مستحيل كردند ولي زبانشان را در زبان باصطلاح آذري مستحيل نكردند؟ اگر به تصور شما تركان مهاجر در اقليت بودند و در ميان باصطلاح آذريهاي اكثريت آذربايجان مستحيل شدند، بايد زبان تركي اين مهاجرين اقليت هم در داخل زبان باصطلاح آذري مستحيل مي شد و زبان كنوني مردم آذربايجان، زبان آذري مورد ادعاي احمد كسروي و طرفدارانش مي شد نه تركي آذربايجان! آيا تصور نمي كنيد كه قضيه كاملا بر عكس بوده و اگر همه تركان آذربايجان هم مهاجر بوده باشند و هيچ مشتركات زباني با بوميان چند هزار ساله سومري ، ايلامي ، اورارتويي، قوتي، لولوبي ، ماننايي و غيره هم نداشته باشند ، باز تعداد مهاجران ترك به آذربايجان و ديگر مناطق ايران به حدي زياد بوده كه اگر ساكناني از نوع زبان پهلوي و يا باصطلاح آذري هم در آذربايجان و ديگر مناطق ترك ايران بوده بر اثر كثرت تركان ، ساكنين غير ترك اين مناطق به حالت اقليت در آمده وخود و زبانشان هم در داخل تركان مستحيل شده از بين رفته است. حال چطور مي توان تركان و زبان تركي آذربايجان تاريخي را كه از اراك و همدان و ساوه گرفته تا ابهر و زنجان ادامه يافته و از تبريز و اردبيل و باكو گذشته به دربند قفقاز منتهي مي شود را آذري از نوع غير تركي ناميد ولي مردم و زباني را كه اثر و نشاني از آن در ميان تركان اين مناطق وسيع نيست به آذربايجان تحميل كرد! آيا اينهمه تركي كه به قول شما به آذربايجان مهاجرت كرده و در آن ساكن شدند آب شده رفتند زمين و فقط آذريهايش باقي ماندند! آقاي طباطبايي! چه فرقي بين روستاييان آذربايجان با شهري هايش هست كه فكر مي كنيد آثار تركها در روستاها ديده مي شود ولي در شهرها نه؟ اگر دنبال اين جور فرقها هستيد ، در مناطق كويري و فارس نشين از اين فرقها بيشتر مي توانيد پيدا كنيد. از اين گذشته ، در دنياي مدرن امروز ديگر دنبال نژاد گشتن فقط در بين مهجورين و نژاد پرستان عقب مانده رواج دارد كه اميدوارم شما از آن گروه نباشيد. در دنياي امروز اعاده حقوق انسانها را با نژاد و گذشته اشان نمي سنجند ، جهان دموكراتيك و انسانهاي آزاده امروز به دنبال بر آورده شدن حقوق انساني تمام بشريت در روي زمين بدون توجه به رنگ پوست و نژاد و زبان و گذشته اشان هستند. اصلا فرض كنيم تركان ، از دو سال پيش از خواب بيدار شده و ديده اند زبان آنها با جمعيت ۳۰ ميليوني شان در ايران تركي شده است ، آيا اين جمعيت نبايد حقوق زباني و فرهنگي به نسبت جمعيتشان در ايران داشته باشند؟ آقاي طباطبايي! شما انسانهاي ديگري را هم به تحقير و تمسخر گرفته ايد كه طبعا خودشان حق دفاع از خود را دارند ، اما بدانيد همان جمهوري آذربايجاني كه رئيس آن را بيسواد خوانده ايد رشد اقتصادي اش در طول چند سال گذشته بيشترين رشد اقتصادي جهان را داشته و فقط قابل مقايسه با رشد اقتصادي چين بوده است و در آمد سرانه سالانه اين كشور كه در سالهاي ۱۹۹۴-۱۹۹۳ فقط حدود ۳۰۰ دلار در سال بود در سال ۲۰۱۰ به بيش از ۶۰۰۰ دلار در سال رسيده كه در اين سال در آمد سرانه ايران ۴۳۰۰ دلار بود. جمهوري آذربايجان در سال ۲۰۱۲ ، ۹ مميز ۳ درصد رشد اقتصادي داشته است.(۶) ۱۵ سال پيش شهر باكو پايتخت جمهوري آذربايجان را با امروز مقايسه كنيد ، آنوقت فرق توسعه و پيشرفت را خواهيد ديد ، و اين در حالي است كه مردم جمهوري تاجيكستان فارسي زبان ، كه همزمان با آذربايجان از يوغ شوروي آزاد شده مستقل شدند ، هم اكنون با فقر و تنگدستي روزگار مي گذرانند و بنا به ادعايي ۱۱۲۱ كيلومتر مربع از خاك سرزمين خود را هم به نوعي به كشور چين فروخته اند! (۷) با همه اين احوال ، ملت ترك آذربايجان بدون توجه به آهنگهاي بد صدا ي بعضيها ، با عزم و اراده و ايمان كامل و با احترام تام به همه زبانها و فرهنگهاي متنوع و رنگارنگ ملل و اقوام ايران و بدون دادن ارجحيت به زبان و نژاد خاص و موهوماتي از اين قبيل ، براي رسيدن به حقوق مادي و معنوي خود و با اعتقاد به برآورده شدن حقوق همه ملل و اقوام كشور از تحصيل به زبان مادري گرفته تا احقاق حقوق كلي ديگر به نسبت كثرت جمعيت مليتهاي ساكن ايران چه ترك و فارس و غيره ، از راههاي مدني و دموكراتيك تلاش خواهد كرد. . [۱] – من مايل نبودم در تعريف «از خودبيگانگي» ازكلمه و تعبير «آدم عوضي» و كلمات اينچنيني استفاده شود، اما چون نمي توانستم دست در نوشته دكتر شريعتي ببرم مجبور به آوردن اين پاراگراف با متن اصلي شدم. [۲] – اين نامه تحت عنوان: «نامه سرگشاده سرور محسن پزشكپور (پندار) رهبر پان ايرانيسم به جناب آقاي سيد محمدخاتمي رئيس جمهور اسلامي ايران» و در تاريخ ۳۰/۹/۱۳۷۷ ارسال شده و در قسمتي از صفحه اول آن چنين آمده بود: من، بنام يكي از فرزندان اين ملت بزرگ و ستم كشيده و بنام نخستين سرباز و كوشنده جبهه نبرد «پان ايرانيسم»… اين نامه سرگشاده را به سوي شما مي فرستم. [۳] – در سال ۲۰۰۶ ميلادي در جام جهاني ، شعار ورزشكاران ايراني را با شعار «ستارگان پارسي» و در سال ۲۰۱۱ در جام ملت هاي آسيا ورزشكاران ايراني اعزامي به قطر را با شعار «شاهزادگان پارسي» فرستادند و در بازي برزيل هم «شيران پارسي» شعار ورزشكاران اعزامي ايران به اين كشور بود. [۴] – نگوئيد افغانستان و تاجيكستان زماني جزئي از ايران بود، اصلا در زماني كه رودكي شاعر بود، كشوري با نام ايران وجود نداشت، در ثاني در آن زمان امراي ساماني بر مناطق ايران امروزي حاكميتي نداشتند، ثالثاً مرزهاي سياسي كشورها هميشه ثابت نيست، زماني و قبل از ميلاد ايران امروزي جزئي از امپراتوري سلوكي، زماني قسمتي از خلافت اسلامي و نهايتا پارچه اي از امپراتوري بزرگ تركان بود و عراق عجم، خراسان، فارس، كرمان ، آذربايجان وآسياي صفير هم ممالكي از مملكتهاي حكومتهاي اين امپراتوري بزرگ بودند و نامي از ايران هم در آن زمان نبود. [۵] – من شخصاً اين كتاب «ماهيارنوايي» را كه در آن طرح فارسيزه كردن كودكان شيرخواره آذربايجاني را با وحشيانه ترين طريق ارائه مي دهد در سالهاي ۱۳۶۰- ۱۳۶۳ خوانده ام و مو بر تنم راست شده است! ادامه اين راه در وقفنامه دكتر محمود افشار به شكل ديگري كه نام «مدرسه هاي مادرانه در آذربايجان» بر آن گذاشته است آمده است. (پنج وقفنامه صص: ۲۸- ۲۷). تفكر راسيستي جواد شيخ الاسلامي هم در همين زمينه در «مجله آينده، سال هفتم، منتشره در سال ۱۳۶۰ ، شماره هاي سوم، چهارم) آمده است. [۶] گزارش سايت رسمي راديو تلويزيون تركيه تاريخ انتشار ۲۶٫۰۵٫۲۰۱۳ ۰۹:۰۳:۰۰ UTC يكشنبه -۵/۳/۹۲-TRT [۷] http://www.tabnak.ir/fa/news/147424/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D9%86
اؤيرنجي سسي:شايد بعضي ها مفهوم واژه «مانقورت» رابه درستي ندانند، ولي تصور ما بر اين است كه آقاي دكتر سيدجواد طباطبايي معني و مفهوم آنرا مي داند، چرا كه رمان «روزي به درازي يك قرن» چنگيز آيتماتف، نويسنده مشهور قيرقيز را كه در دنيا خوانندگان بي شماري دارد، در ايران نيز بسياري خوانده اند و احتمال مي دهيم ايشان نيز اين رمان مشهور را خوانده باشند. در اين رمان «مانقورت» به افرادي اتلاق مي شود كه بر هويت خود بيگانه اند و حتي پدر و مادر خود را هم نمي شناسند و قصد كشتن آنها را هم دارند. در رمان «روزي به درازي يك قرن» چيني ها كه دشمني ديرينه با تركها دارند، با حمله هاي ناگهاني، افرادي را از بين تركها ربوده به اسيري مي گيرند، آنها اين اسيران را در بيغوله ها نگهداشته و سرهاي آنها را از ته ميتراشند و بر سر تراشيده آنها پوست گاو يا گوسفند كشيده محكم مي بندند تا موهائيكه از سر اين اسيران رشد مي كند وارونه رشد كرده بر پوست سرشان فرد رود، با رشد موهها و فرو رفتن هر چه بيشتر موهها بر داخل پوست سر، زجر و شكنجه اسيران به حدي ميرسد كه %۸۰ آنها مي ميرند و فقط %۲۰ آنها زنده مي مانند كه اين زنده ماندگان، ديگر هويت، گذشته و همه چيزي كه در ذهن داشته اند را فراموش مي كنند و تبديل به موجودي مي شوند كه هر دستوري از طرف اربابان چيني خود بگيرند بي چون و چرا اجرا مي كنند، اينها حتي در صورت روبرو شدن با پدران و مادران خود، آنها را نمي شناسند و به قصد كشتن آنها، تير از كمان رها ميكنند. به اين افراد «مانقورت» ميگويند كه امروزه به عنوان يك واژه، وارد ادبيات، بخصوص ادبيات تركي شده است. در دنياي مدرن امروز ديگر كسي را به اين شكل بي هويت نمي كنند، بلكه از راههاي مدرن بسياري كه در آن شكنجه جسمي نباشد اما موثرتر از طريقه مانقورت سازي باشد استفاده مي كنند. در رمان «روزي به درازي يك قرن» آيا مانقورت سازي به آن شكل غير انساني كه چنگيز آيتماتف نويسنده چيره دست قيرقيز آن را به تصوير كشيده وجود داشته و يا ساخته ذهن پوياي خالق اين رمان است، چيزي نميدانيم، اما امروزه «مانقورت» واژه شناخته شده از انساني است كه پشت به هويت، موجوديت و داشته هاي معنوي خويش كرده و از خود بيگانه باشد. دكتر شريعتي هم در كتاب «اليناسيون و يا از خود بيگانگي» تعبيري روان، ساده اما معني دار از «خودبيگانگي» دارد كه عين نوشته ايشان را در اينجا مي آوريم: «وقتي يك روشنفكر با «خويشتن» مي گُسَلد و اين خويشتن عبارت از تاريخ و فرهنگ و سنت و زبان و ادب و محتواي ملت يعني مليت وي است و ناچار، خلاء وجودي خود را با محتواي فرهنگي ديگري پر مي كند، انساني بيگانه با خويش مي شود و اين «غير» همچون «جنّ» در ماهيت و شخصيت ملي او رسوخ و حلول مي نمايد و آنگاه او عوضي نظر مي دهد و راه را هم عوضي انتخاب مي كند و عوضي عمل مي كند. چون به تعبير عاميانه اما پر معني، او به راستي يك «آدم عوضي» است. چنين آدمي فرق نمي كند كه يك تحصيل كرده باشد يا فقط متجدد، ماركسيست باشد يا ليبراليست، دست چپي باشد و يا دست راستي، اين ماركها همه به مثابه برچسب هايي است به روي ظرفي كه درونش هيچ چيز ندارد.» [۱] مصاحبه آقاي سيد جواد طباطبايي در مجله «مهرنامه» آيينه تمام نماي فردي است كه بيگانه با هويت خويش است، ايشان نه تنها بيگانه با زبان، فرهنگ، هويت و موجوديت تركي و آذربايجاني خويش است حتي آنچنان در افكار نژاد گرايانه از نوع مانقورتيسم گرفتار است كه بي توجه به مقام و موقعيت خويش به عنوان استاد دانشگاه با داشتن مدرك دكتراي فلسفه، شخصيت خود را در حد و اندازه وب گردي ساده و غرق در رؤياي لذت نژاد و زبان برتر، كه به علت نداشتن استدلال، كامنت ها و نظرات خود را همراه با توهين و فحش و ناسزا بر پاي مقاله اي در سايت و يا وبلاگي ميگذارد، به نمايش مي گذارد! آيا بكارگيري جمله «پان تركيسم ملغمه اي از بيسوادي و بيشعوري است» در تيتر اين مصاحبه، جز نشان دادن خشم و انزجار دروني فردي جزم انديش كه بدون ارائه دليل و برهان در ردّ تئوري «پان توركيسم» و پان هاي ديگر، چيز ديگري را به نمايش مي گذارد؟ «پان توركيسم» هم مكتبي است مثل «پان ايرانيسم»، «پان فارسيسم»، «پان ژرمانيسم»، «پان اسلاويسم»، «پان عربيسم» و پان هاي ديگر، كه براي خود مانيفست و استدلالاتي دارد كه البته طرفداران چنداني هم در دنيا ندارد. اما به خوبي ميدانيم در ايران، حداقل حزب و تشكيلاتي به نام «پان توركيسم» كه هويت طلبان آذربايجاني آنرا تشكيل داده باشند و در چارچوب آن فعاليت كنند وجود ندارد. حتي من در حال حاضر در دنيا هم حزب و تشكيلاتي به نام «پان توركيسم» نمي شناسم كه عده اي تحت لواي آن فعاليت كنند، اما حزب «پان ايرانيسم» كه در حقيقت همان «پان فارسيسم» است را هم من ميشناسم و هم جناب آقاي سيدجواد طباطبايي، كه در داخل همين ايران، چه در زمان رژيم گذشته و چه اكنون فعاليت مي كرد و مي كند و رهبر اين حزب هم در زمان پهلوي دوم نماينده مجلس آن زمان، آقاي محسن پزشكپور بود و بعد از انقلاب اسلامي هم ايشان تا زمان درگذشتشان در سال ۱۳۸۹، همچنان رياست آنرا به عهده داشت و در زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي، نامه سرگشاده بلند بالايي هم از طرف اين حزب و توسط آقاي پزشكپور در تاريخ ۳۰/۹/۱۳۷۷ به رئيس جمهور ارسال شده بود. [۲] آيا آقاي سيدجواد طباطبايي تا به حال همين جمله مشهور خودش را در مورد اين حزب بكار برده و «پان ايرانيسم» را «ملغمه اي از بيسوادي و بيشعوري» ناميده است؟ آقاي طباطبايي مي گويد: «زبانهاي محلي ايران از لحاظ فرهنگي فاقد اهميت اند و بيش از اين قابليت بسط و گسترش ندارند» احتمالاً منظور آقاي طباطبايي از گفتن زبانهاي محلي، بيشتر زبان تركي باشد. در درجه اول بايد گفت زبان تركي آذربايجاني زبان محلي نيست، زبان محلي تعريف خاص خود را دارد كه آقاي طباطبايي حداقل تعريف آنرا بايد بدانند و تركي آذربايجاني در دايره تنگ اين قالب نمي گنجد. زبان تركي آذربايجاني، زبان ملي تركان ايران و زبان فارسي هم، زبان ملي همكشوريهاي فارس زبان و زبان دولتي و رسمي كشور است. تركي آذربايجاني در ايران گستره اي به وسعت يك كشور كوچك هم نه، گستردگي يك كشور متوسط را دارد. اگر دلايل و مستندات هويت طلبان و فعالين فرهنگي- مدني آذربايجان در مورد آمار جمعيت تركان ايران را هم ناديده بگيريم حداقل گفته وزير امور خارجه ايران، آقاي دكتر صالحي در دي ماه سال ۱۳۹۰ در ديدار با وزير امور خارجه تركيه احمد داوود اوغلو را نمي توان ناديده گرفت كه گفتند: «نزديك به چهل درصد ايرانيان به زبان تركي سخن ميگويند». گفته وزير امور خارجه ايران در مورد كثرت جمعيت تركان ايران اشتباه لساني و يا بلوف سياسي نيست، بلكه حقيقي است آشكار كه متكلمين اين زبان با دارا بودن حداقل ۳۰ ميليون نفر از جمعيت ۷۵ ميليون نفري ايران، كه حقوقشان بايد برابر و مساوي با حقوق همكشوريهاي فارس زبان در كليه ابعاد كشور از لحاظ مادي و معنوي و از كليه امكانات آن باشد و زبانشان به عنوان دومين زبان رسمي كشور، همطراز و موازي با زبان فارسي در كشور از ابتدايي تا پايان دانشگاه تدريس شود؛ عملا اين جمعيت ۳۰ ميليوني حقوق زباني و فرهنگي به اندازه جمعيت ۱۵۰ هزار نفري اقليت ارامنه ايران هم ندارند كه از مقطع ابتدايي تا پايان دانشگاه به زبان ارمني خود تحصيل مي كنند. در كجاي جهان ديده شده زبان ۳۰ ميليون نفر از جمعيت ۷۵ ميليون نفري يك كشور را زبان محلي بنامند و در كجاي دنيا ديده شده اين جمعيت ۳۰ ميليوني در حد ابتدايي هم از حق تحصيل به زبان خود محروم باشد و وقتي اين جمعيت بخواهد از حق خدادادي خود براي تحصيل به زبان خود حرفي بزند او را «پان» بنامند! من مي خواستم از آقاي طباطبايي بپرسم، اطلاعات ايشان در مورد زبان تركي چقدر است كه چنين فتوايي مي دهند، آيا ايشان ميدانند در زبان تركي چند زمان وجود دارد كه از عدم قابليت بسط و گسترش آن صحبت مي كنند، اصلاً ايشان مي توانند ساده ترين فعل تركي آذربايجاني را در ساده ترين زمان آن صرف كنند؟ به نظر مي آيد اطلاعات ايشان از زبان تركي آذربايجاني در حد «منظومه حيدر بابايا سلام» استاد شهريار باشد، ايشان حتي نام كتاب مشهور و حماسي تركان را كه به عقيده بسياري از دانشمندان و اديبان دنيا يكي از شاهكارهاي زيباي ادبي چند قرن گذشته است و «دده قورقود» نام دارد، «دده گورگوت» مي نويسد! ايشان اگر نام اين كتاب را به تمسخر «دده گورگوت» مي نويسد، نشان مي دهد شخصيت ادبي و دانشگاهي ايشان در چه حد و اندازه است! ولي اگر چنين نباشد، من حدس ام بر اين است كه ايشان حتي جمله اي هم از اين كتاب را نخوانده است و اگر جمله اي و يا پاراگرافي از آن خوانده باشد، چيزي از آن درك نكرده است، شايد هم اصلاً اين كتاب را نديده باشد، فقط نام آنرا شنيده باشد آنهم به آن شكلي كه تلفظ كرده است! ايشان در اين مصاحبه مكرراً هويت طلبان آذربايجاني را «پان ترك» مي نامد كه خواستار اجراي اصل ۱۵ قانون اساسي و تحصيل به زبان تركي خود در ايران هستند، من احتمال نمي دهم كه سواد ايشان در حدي پائين باشد كه نتواند تحليلي از مفهوم «پان توركيسم» داشته باشد. اما «پان توركيست» ناميدن كساني را كه خواهان تحصيل به زبان تركي خود در محدوده جغرافيايي سياسي ايران هستند، از عدم اعتقاد ايشان و بسياري از آنهايي كه ادعاي روشنفكر و دموكرات بودن را هم يدك مي كشند به كمترين حقوق انساني ميليونها انسان تركي است كه از كمترين حقوق زباني و فرهنگي هم در وطن خود برخوردار نيستند ! ايشان در جايي مي گويد «آذربايجانيها ترك نيستند بلكه ايرانياني هستند كه به يكي از زبانهاي مشتق از تركي سخن مي گويند». جناب آقاي طباطبايي! تعريف حضرتعالي از «ايران» چيست و ايرانيان را چگونه تعريف مي كنيد؟ آيا شما هم مثل راسيسم فارس، ايران را مساوي فارس مي دانيد؟ اگر تعريف شما از ايران مثل آنها باشد، بزرگترين خيانت را خود شما به ايران مي كنيد كه ظاهراً نشان مي دهيد به اتحاد و يكپارچگي آن خيلي علاقمند هستيد، ولي اگر چنين نيست بايد تركها، تركمنها، بلوچها، كردها و عربهاي اين سرزمين را هم ايراني به حساب آوريد. ايران كشور كثيرالمله اي است كه در آن ملل و اقوام مختلف با زبانهاي و فرهنگهاي متنوع و رنگا رنگ زندگي مي كنند و ايران زماني ايران است كه ملل و اقوام آن، خود را نه از بيرون و در ظاهر، بلكه از درون ، ايراني بدانند و نمودهايي از زبان، فرهنگ، تاريخ، ادبيات، آداب، رسوم، هويت و شخصيت ادبي و تاريخي و هنري خود را در همه ابعاد كشور و در رسانه هاي گروهي چون راديو- تلويزيون، كتابهاي درسي و غير درسي، سينما، تئاتر، مطبوعات و غيره لمس كنند! ولي اگر شما هم مثل بعضي ها ايران را در چارچوب زبان فارسي تعريف مي كنيد و ورزشكاران ايراني اعزامي به كشورهاي خارج را كه تركيبي از جوانان با استعداد ملل و اقوام كشور است زير شعار «ستارگان پارسي» و «شاهزادگان پارسي» مي فرستيد [۳] و همه ملل و اقوام كشور را با زبانها و فرهنگهاي متنوع، زيبا و غني شان خرده فرهنگ ناميده مي خواهيد آنها را در «ديگ فارس سازي» ذوب كرده يكدست كنيد، مطمئن باشيد شعاري كه در بازي بين تيم تراكتورسازي و الجزيره امارات، در ورزشگاه تبريز در اسفندماه سال گذشته بر روي بَنِر بزرگ و به زبان انگليسي نوشته شده و به نمايش درآمد، تحت تأثير همين تعاريف و برداشتهاي پارسي سازي و آريا محوري جنابعالي و همفكران شما بوده است! جناب آقاي دكتر طباطبايي شما كه مي فرماييد «كل منابع ادبي موجود آذري [تركي] را مي توان در دو ترم در دانشگاه براي پان تركيست ها تدريس كرد» چقدر از منابع ادبيات زبان تركي آگاهي داريد؟ آيا نام كتاب «ديوان لغات التُرك» محمود كاشغري به گوشتان خورده است كه در قرن پنجم هجري و هزار سال پيش نوشته شده و به تعبير اغلب دانشمندان اولين دايره المعارف دنياست كه اولين نقشه رنگي جهان را هم به همراه دارد، آيا چيزي از كتاب تركي قوتادقوبيليك (علم اقتدار و سعادت سال ۴۴۸ هـ ق)، عتبه الحقايق «قرن ۶ هـ.ق) ديوان حكمت، قصص الانبياء، اوغوزخان داستاني (قرن ۷)، صحاح العجم هندو شاه نخجواني «قرن ۷ هـ ق) نهج الفراديس، معين المريد (قرن۷ هـ ق)، محبت نامه خوارزمي (قرن ۸ هـ ق) مقدمه الادب زمخشري (قرن ۶ هـ ق) ، رونق الاسلام (قرن ۹ هـ ق) الادراك للسان الترك (قرن ۷) ، ديوان عليشير نوايي، حبيبي، خليلي، نسيمي، فضولي، ختايي، قاضي ضرير، شيخ انوار، تاثير تبريزي، ملاپناه واقف، ودادي، ميرزاشفيع واضع، حكيم هيدجي زنجاني، محمدباقر خلخالي، خورشيد بانو ناتوان، سيد عظيم شيرواني، مختومقلي فراغي، حكيم تيليم خان ساوه اي، مأذون قشقايي ، نباتي ، صابر و دهها شاعر و نويسنده ديگر كه به تركي اثر آفريده اند اطلاع داريد؟ آيا مي دانيد كتيبه اي عظيم از نادرشاه در كلات نادري خراسان ، هم اكنون هم مثل خورشيد مي درخشد كه با آن عظمت ، شعر تركي آذربايجاني را در دل خود جاي داده است ، آيا از فرهنگ لغات تركي- فارسي سنگلاخ دوره نادري اطلاعي داريد؟ از اديبان و نويسندگان معاصر آذربايجاني جز استاد شهريار چه كسي را مي شناسيد ؟ آيا از شعرا و اديبان قشقايي، خراساني، همداني، ساوه اي، قزويني، اراكي، و حتي فِريدَن اصفهان كه به زبان تركي اثر آفريده اند ، آنهم در شرايطي كه حتي به اندازه كلاس اول ابتدايي هم حق تحصيل به زبان تركي خود در مدرسه نداشتند كسي را مي شناسيد ؟ آيا همه اين آثار را در دو ترم دانشگاهي مي توان براي پان توركيست ها تدريس كرد؟ آيا جنابعالي چيزي از ادبيات آذربايجان شمالي، شعرا و نويسندگانش ميدانيد؟ آيا خبرداريد كه اولين اپراي دنياي شرق در آذربايجان شمالي و توسط عُزير حاجي بيگلي ۱۰۸ سال پيش به زبان تركي آذربايجاني آفريده شده، آيا چيزي از موسيقي و شور اميراوف آذربايجاني ميدانيد كه آقاي شاملو شاعر معروف ايراني آنرا اثر خارق العاده اي ناميده، آيا ميدانيد هابيل علي اوف چه غوغايي در كمانچه بپا مي كند كه تحسين استاد شجريان را بر مي انگيزد و آقاي دكتر طباطبايي خبر داريد كه جايزه نوبل ادبيات با اثر «منيم آديم قيرميزي» (نام من سرخ- در سال ۲۰۰۶ ميلادي) به نويسنده ترك، اورهان پاموك تعلق گرفت؟ آيا فكر مي كنيد همه اينها در دو ترم دانشگاهي قابل تدريس است، آنهم براي پان توركيست ها؟! آيا دانشگاههاي جمهوري آذربايجان و تركيه با دو ترم دانشگاهي دانشجوهايشان را فارغ التحصيل مي كنند؟ نگوئيد ادبيات و آثار آن كشورها ربطي به تركهاي ايران ندارد، زبان و ادبيات ، مرز سياسي نميشناسد مگر در ايران استادان دانشگاه و دانشجويان ايراني اثر رودكي را مطالعه و تدريس و تحصيل نمي كنند؟ رودكي كه ايراني نيست، رودكي تاجيك و نهايتاً يك افغاني است، اين كشورها هم كشورهاي ديگري هستند.[۴] مگر شما اثري مولوي را در دانشگاه به دانشجويانتان تدريس نمي كنيد، مولوي زاده بلخ است و از خانواده ترك خوارزمشاهي و بزرگ شده قونيه و تركيه امروز، و در آنجا هم مدفون است، مگر اشعار فارسي وي را در دانشگاه هاي ايران تدريس نمي كنند؟ زبان تركي و ادبيات تركي در هر كجاي جهان آفريده شده باشد متعلق به گنجينه ادبيات همه تركهاست، در ايران هم اگر امكان تحصيل به زبان تركي در طول ۹۰ سال گذشته بود، چه بسا آثار ادبي ستُرگ تر از اثر عزيزنسين، ياشار كمال، ناظم حكمت و اورهان پاموك به زبان تركي آذربايجاني آفريده مي شد. در ايران امروز بسياري از نامداران معاصر اثر فارسي هم از تركان ايران هستند، چرا كه وقتي انسان اجازه تحصيل به زبان خود نداشته باشد طبعاً استعداد خود را هر چند سخت هم باشد به شكلي، در زباني كه اجازه تحصيل به او مي دهند بروز مي دهد، صمد بهرنگي، شاملو، دكتر رضا براهني، دكتر غلامحسين ساعدي و بسياري ديگر نمونه هايي از همين نخبگان هستند. استاد شهريار با همه حالي كه در زبان خود تحصيل نكرده اما، اثر حيدر بابايش راكه به زبان تركي آذربايجاني نوشته است به دهها و به روايتي به ۹۶ زبان زنده دنيا ترجمه شده است و در اثر فارسي هم سرآمد شعراي معاصر ايران است . جالب است كه آقاي طباطبايي مي فرمايند: «دولتهاي ايران [كه البته منظور ايشان احتمالا از زمان حاكميت رضا شاه به بعد است] از بسياري از دولت هاي اروپايي مانند فرانسه كه بعد از انقلاب با يك سياست خشن فرهنگي همه زبانهاي رايج را از بين برده و يكسان سازي كرد بهتر عمل كرده است». جناب آقاي طباطبايي چه خشونتي بالاتر از اين مي شود به تركهاي ايران با ميليونها جمعيت كه به تعبير بعضي ها بيشتر از فارس زبانها هستند روا داشت كه بيشترين تحقيرها و توهين ها در حق آنها از طُرق مختلف چه دولتي و چه غير دولتي شده و اجازه تحصيل ابتدايي هم به زبان خودشان به آنها نداده اند و مناطقشان را كه مستعدتر از مناطق ديگر ايران براي توسعه و ترقي است در فقر اقتصادي نگه داشته اند . آيا مي دانيد در رژيم پهلوي براي فارسيزه كردن كودكان شير خواره آذربايجان طرحي دادند كه اطفال شيرخواره آذربايجاني در شيرخوارگاههايي كه گردانندگان و كاركنان آن فارسي زبان باشند نگهداري شوند و مادران آذربايجاني فقط حق داشته باشند بدون اظهار محبت مادرانه به زبان تركي به شيرخواره هايشان، فقط حق شيردهي به فرزندان خود داشته باشند! در كجاي تاريخ جهان اين عمل وحشيانه و غير انساني ديده شده است كه نمونه اش از مغز معيوب راسيست هاي فارس در دنياي معاصر تراوش مي كند! حتماً شما هم اين طرح «ماهيارنوايي» را كه در قالب كتابي منتشر شده و تقديم به پدر تاجدار رضا شاه كبير! شده است را خوانده ايد و ادامه راه ايشان را در وقف نامه دكتر محمود افشار به شكل ديگري به نيابت آقاي جواد شيخ الاسلامي ديده ايد كه حتي اين ديدگاه از طرف آقاي شيخ الاسلامي تا بعد از انقلاب اسلامي هم ادامه داشته است! [۵] آقاي طباطبايي مي گويند: ” آذربايجانيها ترك نيستند ، بلكه ايرانياني هستند كه به يكي از شاخه هاي زباني مشتق از تركي سخن ميگويند ؛ مهاجران تركي يا تركماني كه به تدريج در مناطق روستايي آذربايجان ساكن شده بودند به تدريج با ساكنان اصلي درهم آميخته و در آن مستحيل شده اند . حتي امروزه
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۴۰ ] [ معين عادله ]
تورك و مغول (تورك يا اوزبيك، كدام يك؟۱۸ فوريه تورك و مغول (تورك يا اوزبيك، كدام يك؟) نويسنده: برهان الدين نامق ———————————- رساله تحقيقي و پژوهشي بسيار جالب و خواندني از نوشته هاي جديد جناب محترم برهان الدين نامق در مورد چگونه گي اطلاق واژه هاي تورك، اوزبيك و مغول، آماده چاپ در ذيل جهت معرفي بيشتر اين رساله مقدمه جناب نامق صاحب را عيناً اقتباس مينمائيم . #تمهيـد توركان كه پشت و بازوي ملكند و روزگار هستـنــد گاۀ حملــــه بــــزرگان كار زار گُردان ســـر كشنـد و دليـران چيـره دست شيـــران بيشــه انــد و پلنـگان كوهســــار در چشـم نيكخـواهان رستـــه چو تازه گل در جـان بد ســگال رستـــه چــو تيـز خار (امير معزي) عزيزان خواننده! از آن روزي كه بگفتۀ مردم دست راست خودرا از دست چپ باز شناختم و با كودكان همسن و سالم در مكتب براي اولين بار آشنا شدم در مكتب دريافتم كه به جز از زبان مادري من كه زبان توركي است (درست تر و صحيحتر بگويم زبان توركي شرقي- خراساني) زبان ديگري نيز در منطقۀ كه من در آنجا مي زيستم وجود داشته است و بعضي از همصنفان من به زبان ديگري غير از زبان من يعني زبان تاجيكي سخن ميزنند و من آنرا بخوبي در نمي يابم، عين مشكل مرا كودكان همدرسم نيز در زبان من دارند. كتابهاي را كه آموزگاران ما در مكتب بما تدريس مينمودند همه به زبان افغاني (پشتو) بود غير از زبانهاي معمول و مروج توركي و تاجيكي منطقه ما (ولسوالي خاش ولايت بدخشان) معلمان گرامي ما نه به زبان پشتو تكلم كرده ميتوانستند و نه هم قادر به خواندن كتابهاي درسي پشتو بودند. از اين جهت با تهيه كتابهاي درسي بزبان دري براي خويش بما درس ميدادند؛ در آنوقت در مكاتب مناطقي كه توركان و اقوام غير افغان (پشتون) و تاجيك ميزيستند تدريس بزبان پشتو بگونه جبري صورت ميگرفت، حتي ترانۀ معارف بزبان افغاني بگونه (يا مولا كړي بالا- دا ملت د افغان) به سر شاگردان هر روز صبح نيز تكرار ميشد. شكسته و ريخته واژه ها و ملفوظات آنان به زبان ايشان پس از گذشت يكسال كم و بيش آشنايي حاصل نمودم و سر انجام به موضوع متعلق بودن ما به دو قوم عليحده يعني تورك و تاجيك پي بردم. در ولسوالي خاش بدخشان علاوه از توركان، تاجيكان، مغولان نيز بود و باش دارند، اهالي دهكده هاي شهران يعني زادگاه من، يوز نعمت، درخان، كجگـردن، بقلك (پـاده خواب)، سرلـوله، ظلـم آباد و مغولهـا بزبان تـوركي و ده نو، ده پاره (ده پاده)، تاجيكها، و كهزرها (گذرها) بزبان تاجيكي تكلم مي نمايند. بدينترتيب رفته رفته در سالهاي نوجواني دريافتم كه در منطقۀ ما سه هويت اتنيكي عليحده به چشم ميخورد، تورك، تاجيك و مغول، بعد از آنكه در سال (۱۳۴۳ هـ ش) به كابل آمدم و پس از سپري يك امتحان مقدماتي به متوسطه ابن سينا شامل شدم، در اثر آشنايي و آميزش با همدرسان جديد دريافتم كه غير از تورك و تاجيك و مغول اقوام ديگر مثل افغان (پشتون)، توركمن، بلوچ، پشه يي، نورستاني و شغني و هزاره و ديگران نيز در عزيز ميهن ما بود و باش دارند. بايد گفت كه در مكتب متوسطه ابن سينا فرزندان اقوام شريف ياد شده در پهلوي هم نشسته به فراگيري دروس محوله مي پرداختند، زبان تدريس در مكتب ابن سينا هم زبان افغاني (پشتو) بود و زبان دري در پهلوي زبانهاي عربي و انگليسي بگونه يك مضمون تدريس ميشد، در اينجا همه كتابهاي درسي به پشتو بود، اما آموزگاران آنرا به دري تدريس ميكردند و در مكتب متوسطه ابن سينا از زبان شاگردان همزبانم براي اولين بار با واژۀ اوزبيك برخوردم، چه وقتي كه از ايشان جوياي حال و زادگاه شان مي شدم آنان خود را بمن اوزبيك معرفي ميكردند و مي گفتند ما از توركستان ويا از قطغن هستيم، قوم ما اوزبيك است و زبان ما هم اوزبيكي مي باشد. با شنيدن اين سخن از زبان ايشان من بحيرت ميرفتم زيرا؛ من در بدخشان بجز از تورك و تاجيك و مغول و شغني تا آنوقت مردم ديگري را نه شنيده و نه هم ديده بودم و با خود ميگفتم يا الهي! اين مسئله چگونه است، اينان بزبان من تكلم مي كنند سيماي ظاهري و فزيكي شان يعني چشم و ابرو، رخسار، جمجمه و ديگر مشخصات شان همه به من ميماند اينان چرا خود را تورك معرفي نميكنند كه خود را به من اوزبيك معرفي ميدارند؟ در نصاب تعليمي معارف در حصۀ شناسايي و تاريخ اقوام ساكن كشور چيزي وجود نداشت و جز در بارۀ هوتكيان و ابداليان و محمد زائيان و افتخارات آنان و خانه جنگي هاي زمان ايشان آگاهيهاي نادرست و پراگنده و جسته و گريخته بگونه تكرار مكررات بنظر ميرسيد و بس و اگر متخصصان در اين مورد با درنظرداشت حقايق چيزي مينوشتند، آثار آنان نه فقط اجازۀ نشر نمي يافت بلكه نويسنده ممنوع القلم نيز شناخته ميشد. اين سوال همه وقت در ذهن من ميگشت و من در جستجوي پيدا كردن جواب آن بودم، بالاخره شما عزيزان خواننده را چه درد سر بدهم پس از آنكه از متوسطه ابن سينا فارغ شده به اكادمي تربيه معلم كابل رفتم و پس از فراغت از آن در سال (۱۳۴۹ هـ ش) بدانشگاه كابل رفته محصل فاكولتۀ ادبيات و علوم بشري شدم در اثر علاقۀ كه به مطالعه و كتاب داشتم در پهلوي مضامين درسي در اوقات فراغت به كتابخانه دانشگاه كابل رفته در بارۀ چگونه گي اصليت و هويت توركان و اوزبيكان و مغولان به كند و كاو و جستجو مي پرداختم و بدنبال شناسايي درست هويت و اصليت آنان بودم، تا اينكه بگفته خاقاني شرواني: پس از عمري به خاقاني محقق شد اين معاني كه بورانيست بادنجان و بادنجانست بـــوراني اين را دريافتم كه توركان با مغولان گرچه از يك نژاد اند اما يك قوم نيستند، اقوام عليحده از هم مي باشند اينكه در بدخشان در آنوقت بما تورك و در توركستان و قطغن به توركان اوزبيك گفته ميشود از خود اسباب و علتي داشته است و علت و اسباب آنهم سياسي بوده است و از جانب استعمارگران شرق و غرب بر توركان تحميل گرديده است. علت و اسباب اصلي و اساسي اين مسئله پيش از همه از اينها عبارت ميباشد: ۱- برداشتن نام تورك از عنوان توركان و بفراموشي سپردن آن؛ ۲- دامن زدن به خصومتهاي ديرين و اختلافات پيشين طايفوي و قبيلوي آنان؛ ۳- ايجاد تفرقه و نفاق در ميان توركان براي بهم انداختن شان بجان همديگر؛ ۴ – تجزيه قلمروهاي توركان به كشورهاي جداگانه؛ ۵ – قرار دادن لهجه هاي گوناگون زبان توركي بعنوان زبانهاي عليحده بخاطر دور نگهداشتن شان از همديگر؛ ۶- تغيير دادن الفباي توركان بخاطر دور ماندن و استفاده نتوانستن از آثار و آفريده هاي همديگر؛ ۷ – تشكيل و تقويه و رشد نهادهاي تورك ستيز بخاطر ادامه دشمني عليه توركان در سطح منطقه و جهان؛ ۸- فرستادن جواسيس حرفوي در ميان توركان از عنوان جهانگرد، مستشرق و تورك شناس براي وارونه سازي، مسخ و فسخ و تحريف مفاهيم ارزشمند آثار شاعران، نويسنده گان و هنرمندان و فلاسفه توركان و كمزني و به هيچ گرفتن بهاي بديعي و هنري، فلسفي، علمي و ادبي و آفريده هاي آنان؛ ۹- جلوگيري از تأسيس يك دولت واحد تورك از جانب همه توركان بنام توركستان؛ ۱۰ – پيشگيري از تشكل يك زبان ادبي واحد توركي در ميان همۀ توركان؛ ۱۱- قرار دادن و عوضي گرفتن مغولان به جاي توركان و توركان بجاي مغولان و به بيراهه كشاندن اين مردمان در بارۀ هويت و اصليت شان؛ ۱۲- پيشگيري از شيوه هاي تجاهل، انكار، نفي و سكوت در حصه شناسايي درست توركان؛ ۱۳- كوشش و تلاش پيگير براي از بين بردن هويت توركان در جغرافياي جداگانه مناطق تورك نشين كه توركان افغانستان يك نمونه آن است؛ ۱۴- بدست گرفتن زمام اختيار توركان بدست خود و مستعمره قرار دادن آنان؛ ۱۵- كنترول و نظارت از راه هاي تجارتي كه از قلمروهاي توركان ميگذرد؛ ۱۶ – بدست گرفتن ذخاير طبيعي و ثروت هاي زير زميني توركستان كبير؛ ۱۷ – بالاخره در اختيار گرفتن تمام داشته هاي مادي و معنوي توركان و فاقد همه چيز ساختن آنان؛ با تاسف بايد گفت كه بعضي از همزبانا ن ما در باره كلمه تورك حساسيت نشان داده ، كلمه تورك را « مسخره آميز «» پنداشته ميگويند : من تورك نيستم ، اوزبيك هستم. در حقيت اينان در آسياب دشمن آب ميريزند كمينه كمترين با درنظرداشت ايجاد بحران هويت و هويت زدايي كه در گذشتۀ نه چندان دور از جانب استعمارگران شرق و غرب در حصۀ توركان صورت گرفته است اين نوشته را براي بازشناسي و بازيابي هويت اصلي توركان نوشته است اميد وارم در راۀ باز شناسي و باز يابي هويت اصلي توركان گامي باشد فرازين و آغازين. راز دل زمانـــه كجــا كي نهفتـنيست بر چرخ آنچه بر گذرد بر شمردنيست تاريخ همچو پنجـۀ نـقاش چيره دست تصوير صادقانـه يي از ما كشيـدنيست (آذرخش حافظي) و من الله التوفيق برهان الدين نامق Short URL: https://www.turklar.com/?p=18855 ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۳۸ ] [ معين عادله ]
توركآتههاي گمنام(Turkata)توركآتههاي گمنام(Turkata) يادداشت: چندي قبل مقالهيي درباره “بنگي” بحثهايي را در فيسبوك سبب گرديد. دو موضوع، يكي موجوديت طايفهيي به نام “بنگي” و ديگري ريشۀ آن به معناي (ابدي) مورد مناقشه قرار گرفت. “بنگي” در “سراج التواريخ” طايفه ذكرشده بود، كه يگانه منبع چاپي دراين باره در افغانستان است[طبق نوشته محترم نوراحمد يورتداش در كومنت مقاله “بنگي”، در ولايت فارياب نيز هم اكنون قومي به نام “بنگي” وجود داشته است-يارقين]. از آنچه تاكنون بهدستآمده چنين برداشت ميگردد، كه زبان توركآتهها شگفتيهاي زيادي دارد. در رابطه به زبان محاوره توركآتهها پيشرفتهايي به وجود آمده، اما تا حال هيچ اثري دراين باره نشر نشده است. يكي از تلاشهاي ابتدايي، كار زبانهاي مختلط است كه از سوي نمايندگان اين گروه ثبت گرديده است.(۱۹) نكته ديگر اينست كه، توركآتهها به لهجهيي كه صحبت ميكنند اگر لهجه جداگانه توركي نباشد، ازنظر جغرافيايي به لهجههاي زبان قرغيزي نزديك است يا از اينكه ارتباط نزديك با زبان اوزبيكي داشته، زبان گفتاري توركآتهها چيزي ميان هر دو لهجه بوده ميتواند.(۲۰) نمايه ها: Short URL: https://www.turklar.com/?p=18796 ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۳۷ ] [ معين عادله ]
عضو ارشد جمعيت: تا جايگاه افغانستان را در نظم بينالمللي تعريف نكنيم، به صلح نميرسيم بخش اول: اشاره: عبدالحفيظ منصور، نماينده مجلس، عضو شوراي رهبري جمعيت اسلامي و از اعضاي سابق جبهۀ مقامت، از دو سال بدينسو، به چهرۀ بحثبرانگيز در افغانستان تبديل شده است. او سال گذشته در تالار عمومي مجلس گفت كه «مضمون ثقافت اسلامي تروريزم را در افغانستان تقويت كرده و منبع اصلي افراطيت و تندروي است.» اين اظهارات با خشم كمسابقۀ برخي نمايندگان پارلمان و شمار زيادي از ملاها و چهرههاي مذهبي روبرو شد. برخي از ملاها، منصور را تكفير نمودند و شماري ديگر، حكم قتل او را صادر كردند. اما آقاي منصور بياعتنا به تهديدها، چند روز پيشتر بارديگر اظهارات گذشتهاش را تكرار كرد و گفت كه بايد در محتواي مضمون ثقافت بازنگري شود. اظهارات تازۀ او موج تازهيي از درگيري رسانهاي و اجتماعي را به وجود آورد. خبرنگار افغانستان.رو با آقاي منصور در پيوند به ديدگاههايش در باب مضمون ثقافت اسلامي، مذاكرات صلح و وضعيت جبهۀ مقاومت، به مصاحبه پرداخته است. بخش دوم براي چاپ
ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
[ ۳۰ آذر ۱۳۹۸ ] [ ۰۲:۱۰:۳۶ ] [ معين عادله ]
|
|
| [قالب وبلاگ : لیمو بلاگ] [Weblog Themes By : limoblog.ir] | ||